× همه ی کتابای هری پاتر رو خوندی؟
دنیل: بله خوندم. بار اول خیلی خوشم اومد و دوباره خوندم. من کتاب سوم، چهارم و پنجم رو دو بار خوندم.

× کتابی بود که بیشتر از بقیه دوستش داشته باشی؟
دنیل: من واقعا کتاب پنجم رو دوست دارم، ولی در حقیقت کتاب مورد علاقه ی من کتاب سومه.

× به غیر از هری، کدوم یکی از شخصیت ها رو بیشتر دوست داری؟
دنیل: من عاشق سیریوس(بلک) و (ریموس)لوپین هستم.

× چرا؟
دنیل: خوب این خیلی مختص به نقشهاشون نیست، من عاشق رابطه اشون با هری هستم. هر دوی اونا فوق العاده برای هری مهم هستن. فکر کنم وابستگی اونا با هری تاثیر خیلی زیادی روی شخصیت هری گذاشته، چون هر دوشون یه جورایی به پدر هری مرتبط هستن.

× در جام آتش کدوم جنبه ی جدید از شخصیت هری رو می بینیم؟
دنیل: خوب، کمی پیش از این شما دیدید که هری یه ذره در اجرای افکار و نقشه هاش شکست خورد چون دیگه هیچ کنترلی روی زندگی خودش نداشت. به هر حال خیلی از مردم در زمان نوجوانی کنترلی روی زندگیشون ندارن، اما در این مورد بخصوص، هری نه تنها هیچ کنترلی روی زندگی خودش نداره، بلکه افرادی هستن که سعی دارن اون رو بکشن، که خودش باعث استرس مضاعف میشه. نتیجه ی از دست دادن کنترلش هم بوجود اومدن دشمن های بیشتر هستش.

× از ابتدایی که بازی در هری پاتر رو شروع کردی بطور آشکاری از خیلی جهات تغییر کردی. جدای تغییرات جسمی و بزرگ شدن، فکر میکنی بزرگترین تغییر شخصیتیت چی بوده؟
دنیل: سوال خیلی خوبی بود، خیلی احساس خارق العاده ایه، ولی فکر کنم من همون مسیری رو طی میکنم که نوجوون های دیگه هم ازش میگذرن، هیچ چیز خارج از عادتی در مورد من وجود نداره. خیلی از مردم انتظار دارن من چیزای غیر عادی بگم، چون بازیگرم، اما خودم شخصاً فکر میکنم واقعاً تفاوتی وجود نداره.

× وقتی فیلم بازی نمیکنی به طور منظم به مدرسه میری؟
دنیل: بله.

× هم کلاسیهات بطور باور نکردنی از شما که بازیگری حمایت میکنن. وقتی به مدرسه برمیگردی معمولاً چه چیزایی ازت می پرسن؟
دنیل: همه ازم حمایت نمیکنن. اشتباه نکنین. اونایی که ازم حمایت میکنن آدمای مهربونی هستن، اونا حمایت خودشون رو با سوالهای بی شماری که می پرسن نشون میدن که واقعاً منو ذوق زده میکنه. چون بیشتر پاسخها اینجوریه:«خوب، من فقط برگشتم» . بعضیاشون خیلی علاقمند هستن. من پسری رو دیدم که واقعاً دلش میخواست بازیگر بشه. اما بیشتر کسانی که دورم جمع میشن زیاد سوال نمیکنن. فکر نکنم واسه خیلیهاشون زیاد مهم باشه. گذشته از این، حدس میزنم خیلی از مردم برای این سوال نمیکنن که بگن خونسرد هستن و بیشتر میگن« کی؟ هری کیه؟» گمون کنم راه حل خوبی باشه که اشتیاقشون رو پنهان کنن.

× و کسانی که حمایت نمیکنن... اونا چطوری این موضوع رو نشون میدن؟
دنیل: فقط با اظهار نظرات احمقانه، مثل« دسته جاروت کجاست؟ » . خوب این جور چیزا هست، هیچ تمایلی ندارم به این نظرات مسخره و بی مزه توجه کنم، همه ی این حرفها بطرز وحشتناکی احمقانه هستن که فقط شما رو ناراحت میکنن.

× چرا از جام آتش بیشتر لذت بردی؟ صحنه یا جمله ای بود که خیلی بهش علاقه داشته باشی؟
دنیل: من عاشق صحنه ی قبرستان هستم. اعتراف میکنم که نسخه ی نهایی رو هنوز ندیدم، ولی با توجه به اون چیزایی که در فیلمنامه خوندم و صحنه هایی که گرفتیم، خیلی خیلی خوبه. من کار کردن با مایک(نیوئل- بچه به کارگردان هم احترام نمیذاره، دوره ی آخرالزمونه والله- دوشیزه اونیس مک براید) رو خیلی دوست داشتم و از این گذشته دوست داشتم بتونم بازیه رالف فینس (لردولدمورت) رو ببینم. واقعا قشنگ بود، بازگشت ولدمورت بصورت خلاصه و فشرده فیلمبرداری شد و کامل هم نشون داده نشد. میدونم که باید خیلی وحشت زده بنظر میرسیدم، چون اون در حقیقت یه شیطان به تمام معنی بود و من نمیدونستم بازی با یه شیطان تمام عیار رو از کجا باید شروع کنم، آخه من زیادی نازم!!( نفهمیدم منظورش چیه- یکم نامفهمومه -دوشیزه اونیس مک براید) هر چند من نمی تونستم خودمو قانع کنم که رالف یه شیطانه--- دلیل خاصی هم نداشت--- اون خیلی شیرین و ناز بنظر میرسید. من واقعا از تماشا کردنش لذت بردم، و در تمام مدتی که تمرین میکردیم لذت بردم و خوشحال بودم.

× اگه میتونستی از یه پورت کیز(رمزتاز) برای رفتن به هرجایی استفاده کنی، دلت میخواست کجا بری؟
دنیل: جایی از کره زمین که هیچ کس تا حالا نرفته باشه. من دوست دارم همینجا بمونم. فکر نکنم بدونم اونجایی که میخوام برم کجاست.

× خوب، فقط یه رمزتاز میتونه اونجا رو پیدا کنه!